من کرایه ی شما رو حساب میکنم

 

امروز…   سوار تاکسی بودم، کیف پولمو درآوردم و دیدم پول خردم تموم شده و فقط چند تا ده تومنی دارم. کمتر پیش میاد که این طوری بشه، معمولا از قبل پول خرد آماده میکنم. در هر صورت یه ده تومنی دادم به آقای راننده، ایشون گفتند که خرد ندارم. ناچار شدم برگردم عقب و از کسانی که پشت من نشسته بودند تقاضایپول خرد کنم، دو تا خانم عقب بودن که با هم دوست بودن. یکی از خانم ها عذرخواهی کرد و گفت پول خرد ندارم ولی من کرایه ی شما رو حساب میکنم، تشکر کردم و خواهش کردم از این کار صرف نظر کنه ولی قبول نکرد و کرایم رو حساب کرد.

وقتی از تاکسی پیاده شدم شروع کردم به جستجوی یک ساختمان تجاری، بار اول بود که میرفتم اونجا و دقیقا آدرس رو بلد نبودم. یه آقایی جلوی بانک وایساده بود، ازش نام ساختمان مورد نظر رو پرسیدم، چند لحظه مکث کرد و گفت این ساختمون رو بارها دیدم ولی یادم نمیاد کجاست، سعی کرد به خاطر بیاره ولی نتونست. تشکر کردم و به سمت راست حرکت کردم. ۱۰۰ قدم جلو تر یه بقالی بود. رفتم تو تا هم یه شیرکاکائو بخرم و هم آدرس رو بپرسم؛ ولی صاحب مغازه هم نمی دونست کجاست. از مغازه که اومدم بیرون دیدم چند قدم اون وَرتر همون آقا اولیه وایساده و داره دنبالم میگرده. تا منو دید گفت پیداش کردم و بعد منو به سمت ساختمان برد. ساختمان سمت چپ بود.

حمید توکلی نوشته شده توسط:

متولد ۶۷ هستم. شغلم، مشاوره ی برندسازی و برندسازی اینترنتی است. مطالبم در مورد برندسازی را در نامینیک.کام منتشر میکنم و در وبلاگم در مورد سایر موضوعات حرف میزنم.

۳دیدگاه

  1. اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۳

    یک خاطره ی تاکسی ای هم یکی از دوستان تعریف کرده اند:
    یک روز بعد از ظهر داشتیم به اتفاق همسرم سوار بر تاکسی به خانه برمی گشتیم. وسط راه ناگهان متوجه شدیم که هیچکدام پول نقد نداریم!! (از عواقب کارت اعتباری) هر دو داشتیم از خجالت آب می شدیم. از آنجا که تاکسی مان خطی بود و مطمئن بودیم که ته خط در صف تاکسی های دیگر خواهد ایستاد، قرار شد جریان را به راننده بگوییم و از عابر بانک همان نزدیکی پول برداشت کنیم و کرایه آن بنده خدا را بدهیم.
    همین کار را کردیم. راننده با مهربانی تمام به ما ی خجالت زده لبخندی بزرگ تحویل داد و گفت کرایه لازم نیست. طوری هم برخورد کرد که یعنی خجالت نکشید و پیش می آید. بعد هم اصرار می کرد که اگر عابربانک دور است نرویم و هر چقدر که پول احتیاج داریم از او بگیریم!!
    ما به سرعت تمام به نزدیک ترین عابربانک رفتیم و برگشتیم تا کرایه را به او بدهیم ولی نبود. چهره اش را بخاطر داشتیم و می خواستیم هر بار دیگر که اون را دیدیم کرایه اش را بدهیم ولی دیگر ندیدیم ش.

  2. حانیه
    خرداد ۲, ۱۳۹۳

    باعرض سلام:
    خاطره شما بسیار زیبا بود. و این خیلی حس خوبی است که دیگران نسبت به همشهری هایشان احساس مسئولیت کنند.

  3. هاجر
    خرداد ۵, ۱۳۹۳

    عجب شانسی!!
    از این اتفاقا صدسال یک بار به صورت تصادفی برای ۱نفر ممکنه رخ بده! یک نفر امسال شما بودی:)

دیدگاه بسته شده است