پدرم پاچه های شلوارش را برید

… مدرسه، یک اتاق بود با سقف حلبی و به فاصله ی یک تپه از کونو قرار داشت. در اولین روز مدرسه پدرم پاچه های شلوارش را برید و از آن یک شلوار برایم درست کرد که وقتی آن را پوشیدم، با طناب کمرش را برایم محکم کرد. این اولین شلوار عمرم بود. تا آن زمان مثل سایر پسران دهکده، همیشه دور خودم پتو می پیچیدم. حتما در شلوار پدرم قیافه ی مضحکی پیدا کرده بودم اما از احساس شوق و افتخار کم مانده بود سرم را به سقف آسمان بسایم.

در اولین روز مدرسه نه تنها صاحب شلوار تازه شدم، بلکه اسم جدیدی هم پیدا کردم. آن روزها در مدرسه روی بچه های سیاه پوست، نام سفید پوست ها را می گذاشتند؛ چون این اسم ها به نظرشان متمدنانه تر می آمد. معلمم مرا نلسون نامید. شاید خانم معلم نام دریا سالار “لرد نلسون” انگلیسی را روی من گذاشته بود، البته این فقط یک حدس است….

برگرفته از کتاب راه طولانی به سوی آزادی، خاطرات نلسون ماندلا | مترجم: سیما رفیعی، انتشارات عطائی

پیشنهاد میکنم حتما کتاب مذکور رو مطالعه بفرمایید. کتابی جذاب و شیرین که داستان یکی از تاثیرگذارترین مردان صلح دنیا رو از زبان خودش بیان میکنه. شخصی که مسیر زندگی مردم آفریقای جنوبی رو تغییر داد، نه به راحتی بلکه بعد از تحمل ۲۷ سال زندان. مردی که هم برای سیاستمداران کشور ما بسیار قابل احترام بود و هم برای سیاستمداران آمریکایی، این طیف وسیع از علاقه مندان برای یک شخصیت سیاسی بسیار قابل توجه و کمیابه. به جز ماندلا چند شخصیت سیاسی دیگر می شناسید که به طور همزمان مورد احترام جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا باشند؟

حمید توکلی نوشته شده توسط:

متولد ۶۷ هستم. شغلم، مشاوره ی برندسازی و برندسازی اینترنتی است. مطالبم در مورد برندسازی را در نامینیک.کام منتشر میکنم و در وبلاگم در مورد سایر موضوعات حرف میزنم.

۲دیدگاه

  1. آذر ۱۸, ۱۳۹۳

    چقدر کتاب خوبی بود این کتاب ! جزو لذت بخش ترین زندگی نامه هایی بودی که خوانده بودم. و چقدر شخصیت آرام، محکم و متواضعی داشت این آقای صلح، آقای نلسون ماندلا. روحش شاد!

دیدگاه بسته شده است