همه نوشته‌های حمید توکلی

متولد ۶۷ هستم. شغلم، مشاوره ی برندسازی و برندسازی اینترنتی است. مطالبم در مورد برندسازی را در نامینیک.کام منتشر میکنم و در وبلاگم در مورد سایر موضوعات حرف میزنم.

چهار بند گزارش از اولین همایش PHP در ایران

دیروز همراه با همسرم، حوریه جعفری در اولین همایش PHP ایران شرکت کردیم:

برنامه نویسی که از نعمت “دیدن” محروم بود: پرهام دوستدار ارائه ی بسیار خوب و جذابی داشت. سخنرانی اش را با انرژی بخشی به حضار شروع کرد و در ادامه اشاره ای داشت به وضعیت چشمانش، حضار از شگفتی در حدود پنج دقیقه به طور پیوسته برایش دست زدند. در انتهای سخنرانی همین دست زدن با قوت بیشتری تکرار شد. پرهام دوستدار انسان انرژی بخش، با اعتماد به نفس و فعالی است که پیشنهاد میکنم او را در رویدادهای مرتبط دعوت کنید. مشاهده سایت پرهام دوستدار

حامیان و هدایا: با وجود اینکه برای همایش PHP صرفا ۵۰ هزار تومان اخذ شده بود، بسته ای از هدایا نیز تقدیم حضار شد. ماگ، فلش مموری و کتاب آموزشی Cake PHP از نشر پندار پارس. این یعنی هزینه همایش عملا توسط حامیان پرداخت شده است. حامیان طلایی این همایش شرکت هایی چون آرنا، کارینا، اَپسان همراه و سام مدیا بودند که هر کدام با چند دقیقه سخنرانی، به تلاش برای جذب بهترین برنامه نویسان کشور در شرکتشان پرداختند.

تعیین سطح: با توجه به اینکه همایش برای اولین بار برگزار شده طبیعی است که از جنبه های مختلف جای بهبود داشته باشد، تصور میکنم یکی از نکاتی که می تواند در همایش های بعدی مورد توجه قرار بگیرد، تعیین سطح همایش است. در این همایش از افراد آشنا به برنامه نویسی حضور داشتند تا برنامه نویسان خیلی حرفه ای. در چنین شرایطی ارائه ی یک موضوع به طوری که توجه هر دو نوع مخاطب را جلب کند کار ساده ای نیست.

همایشی با مدیریت خوب: علی رغم آنکه “همایش پی اچ پی ایران” برای اولین بار برگزار می شد اما از لحاظ برنامه ریزی و تدارکات کیفیت بسیار قابل قبولی داشت.

 

مرتبط:

تکرا: گزارش کامل اولین همایش php ایران

سکان آکادمی: پرزنتیشن جادی در اولین همایش PHP ایران: آیا ما حرفه ای هستیم؟

جادی: برگزارکنندگان مسابقات اینستاگرامی حواستون باشه: همه جا می شه به راحتی و در لحظه لایک و فالوئر خرید

اولین جلسه همفکر در کرج

حدود دو ماهی می شود که با همفکر آشنا شده ام.

چهارشنبه، ششم اسفندماه ۹۳، برای اولین بار در همفکر شرکت کردم، درست در شبی که یکسالگی اش را جشن گرفتند. همان شب در مورد برگزاری همفکر در کرج، تصمیمم را قطعی کرده و به هادی فرنود ایمیل زدم، قرار شد در همفکر بعدی حضورا در موردش صحبت کنیم.

با هادی فرنود صحبت کردم و برای برگزاری همفکر در کرج توافق کردیم، حالا منتظرم که برای سومین هفته ی متوالی در همفکر شرکت کنم، اما این بار در کرج.

همفکر، رویدادی است که بیش از یک سال با همت حمیدرضا احمدی و هادی فرنود در تهران اجرا شده و کم کم شهرهای مختلف ایران به این جریان پیوسته اند.

امیدوارم با کمک فعالان کسب و کار در استان البرز بتوانیم هر هفته و با نظم و پیوستگی، هفکر را در کرج برگزار کرده و شاهد توسعه کسب و کارها باشیم.

همفکر کرج

معرفی کتابی برای انتخاب یک شعار موثر

اگر فقط سه ثانیه برای ارائه پیشنهاد خوب فرصت داشته باشید، چه خواهید گفت؟ اگر زبان تان در آن لحظه بند بیاید و چیزی به ذهن تان نرسد چه کابوسی به وجود خواهد آمد؟
این کابوس وحشتناک تاکنون برای افراد بسیار زیادی به وجود آمده است.

یکی از معروف ترین مثال های این مساله این است:

در سال ۱۹۸۰، تد کندی قصد داشت با جیمی کارتر رقابت کند و به جای او به عنوان نامزد حزب دموکرات برای انتخاب ریاست جمهوری مطرح شود. سناتور کندی موافقت کرد تا در یک مصاحبه تلویزیونی یک ساعته شرکت کند و در این مورد صحبت کند.
مصاحبه کننده این جلسه را با یک سوال ساده آغاز کرد: “چرا می خواهید رئیس جمهور شوید؟” این فرصت برای تد کندی به وجود آمده بود تا پیشنهادی را به مردم آمریکا عرضه دارد و مثلا بگوید: “مرا رئیس جمهور کنید تا من هم به شما امنیت، رفاه و آرامش بدهم.” به جای این کار او نتوانست به این سوال پاسخ دهد. واژه های مناسبی به ذهن او نرسید. او زبانش بند آمده بود و نتوانست پیشنهادی عرضه کند. و خودتان بقیه ماجرا را می دانید. تد کندی هیچگاه رئیس جمهور نشد و حتی به عنوان نامزد حزب دموکرات هم مطرح نشد.

برگرفته از کتاب پیشنهاد رد نشدنی، نوشته مارک جوینر

مترجم: امیر توفیقی، انتشارات رسا | چاپ نخست: ۱۳۸۷، تعداد صفحه ها: ۲۵۴

 

مطالعه ی کتاب “پیشنهاد رد نشدنی” برای کسانی که به دنبال یافتن یک شعار موثر هستند بسیار مفید است.

پدرم پاچه های شلوارش را برید

… مدرسه، یک اتاق بود با سقف حلبی و به فاصله ی یک تپه از کونو قرار داشت. در اولین روز مدرسه پدرم پاچه های شلوارش را برید و از آن یک شلوار برایم درست کرد که وقتی آن را پوشیدم، با طناب کمرش را برایم محکم کرد. این اولین شلوار عمرم بود. تا آن زمان مثل سایر پسران دهکده، همیشه دور خودم پتو می پیچیدم. حتما در شلوار پدرم قیافه ی مضحکی پیدا کرده بودم اما از احساس شوق و افتخار کم مانده بود سرم را به سقف آسمان بسایم.

در اولین روز مدرسه نه تنها صاحب شلوار تازه شدم، بلکه اسم جدیدی هم پیدا کردم. آن روزها در مدرسه روی بچه های سیاه پوست، نام سفید پوست ها را می گذاشتند؛ چون این اسم ها به نظرشان متمدنانه تر می آمد. معلمم مرا نلسون نامید. شاید خانم معلم نام دریا سالار “لرد نلسون” انگلیسی را روی من گذاشته بود، البته این فقط یک حدس است….

برگرفته از کتاب راه طولانی به سوی آزادی، خاطرات نلسون ماندلا | مترجم: سیما رفیعی، انتشارات عطائی

پیشنهاد میکنم حتما کتاب مذکور رو مطالعه بفرمایید. کتابی جذاب و شیرین که داستان یکی از تاثیرگذارترین مردان صلح دنیا رو از زبان خودش بیان میکنه. شخصی که مسیر زندگی مردم آفریقای جنوبی رو تغییر داد، نه به راحتی بلکه بعد از تحمل ۲۷ سال زندان. مردی که هم برای سیاستمداران کشور ما بسیار قابل احترام بود و هم برای سیاستمداران آمریکایی، این طیف وسیع از علاقه مندان برای یک شخصیت سیاسی بسیار قابل توجه و کمیابه. به جز ماندلا چند شخصیت سیاسی دیگر می شناسید که به طور همزمان مورد احترام جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا باشند؟

حمید توکلی، سی سال بعد

ابتدا این مطلب رو مطالعه فرمایید: ارزش نقاشی و نگارش در مصاحبه استخدامی

یک بار بعد از چند مصاحبه ی استخدامی دیگر، زمانی که با کارفرما برای جمع بندی نتایج مصاحبه ها جلسه داشتیم، کارفرمای محترم بعد از مشاهده ی نقاشی های جدیدی که متقاضیان استخدام کشیده بودن، به بنده گفتند که مایلند این بار خودشون هم نقاشی بکشند. چند دقیقه ای مثل مجسمه نشستم و نتیجه شد تصویر زیر:

نقاشی چهره حمید توکلی

نقاشی رو به همکاران نشون دادم، همه تعریف کردند و گفتند خوب شده فقط شبیه شما نیست.   🙂

فعلا که شبیه من نیست ولی شاید ۳۰ سال دیگه این شکلی بشم، البته یه کم بشاش تر از این تصویر. (تصویر واقعی بنده)

من کرایه ی شما رو حساب میکنم

 

امروز…   سوار تاکسی بودم، کیف پولمو درآوردم و دیدم پول خردم تموم شده و فقط چند تا ده تومنی دارم. کمتر پیش میاد که این طوری بشه، معمولا از قبل پول خرد آماده میکنم. در هر صورت یه ده تومنی دادم به آقای راننده، ایشون گفتند که خرد ندارم. ناچار شدم برگردم عقب و از کسانی که پشت من نشسته بودند تقاضای ادامه خواندن من کرایه ی شما رو حساب میکنم